|
بهش نگو دوسش داری اگه بهش اهمیت نمی دی درباره احساست حرف نزن اگه واقعا" وجود نداره هیچ وقت دستی رو نگیر اگر قصد شکستن قلبش را داری هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی می خوای بری هیچ وقت سلامی نده وقتی می دانی خدا حافظی در پیش است در قلبی نبند وقتی کلیدشو نداری بهش نگو فقط تو رو دارم وقتی پای یه نفر دیگه در میون .......................................................................................... توی زندگی نباید به کسی انقدر دل بست که با رفتنش همه چیز از هم پا شیده شود چون: روزی می اید و زندگی می کند و لحضه هایش را در کنار تو میگذراند آن گاه که می رود کوله باری از خاطرات برای تو باقی می گذارد هر چند که خاطره انگیز بوده لحضه به لحضه که در کنارش بودی اما جز دل تنگی چیزی برایت باقی نگذاشته .............................................. هرگز به دوستانت کاستی هایشان را در جمع نگو چون: ممکن است عیوب خود را بر طرف کنند اما مطمعن باش هیچ گاه تو را بخاطر این تذکر نمی بخشند ............................................ به نظر من ادم باید به اعضای بدنش چند تا چیز یاد بده: به چشماش یاد بده هرکسی ارزش دیدن نداره به دستاش بیاموزه هر گلی ارزش کندن نداره به قلبش بیاموزه که هر کسی کنج اون جا نداره و بیاموزه مثل شب تنها بودن عاشقی می خواد ................................................................ همیشه گذشته رو به یاد بیار چون اگر نیاری مجبور میشی تکرارش کنی ..................................... همیشه اگه کسی بهت بدی می کنه به یاد خوبیهای ان بیفت مثل رز: رز قشنگه بوی خوبی داره اممممممممممممممممممممممما:تیغ هم داره ....................................... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 18:28 توسط سعید یا سعید عباسی |
امروز روز طبیعت یا همون 13 بدر خودمونه من امروز جایی نرفتم و تصمیم گرفتم فقط بنویسم خیلی دلم گرفته الان داره بارون میاد ابرها دوباره عاشق شده اند ولی من هنوز از عاشقی دورم الان بهاره زمین لبخند زده عطر شکوفه های بهاری همه جا رو بر داشته این شب ها دلم گرفته چشما م خستس گاهی اشک/گاهی انتظار لابد سهم چشم های من اینه ................................................................ نمیدونم شما هم این روز دلتون می گیره بهم بگید می خوام بدونم دیگران هم این حس رو دارند؟ منتظرم ....خیلی زیاد + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 17:12 توسط سعید یا سعید عباسی |
مدتی است در نیمه های راه زندگی گم شده ام آه چه کار کنم دلم گرفته مردن و ماندن برایم یکی است نمی توان مرد چه کار کنم در نهایت نا امیدی می نویسم هوای دلم قدری نمناک است امشب من پر از دل تنگی ام ......... طاقتی نیست برای ماندن دلم می خواهد ٫ فریاد بزنم خاطرا تم را بگویم٬ لا به لای این همه خا طره های سرد هنوز یاد تو آرامش قلب من است چه زود فراموشت شده ام انگار سال هاست که من مرده ام اما سا ل هاست که ذهن زخمی من یاد تو را برایم نشانه می زند + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 1:8 توسط سعید یا سعید عباسی |
|
| ||||||